تبلیغات
نور جاویدان - زندگینامه عمر بن عبدالعزیز
نور جاویدان
کامیابی دنیوی و اخروی در اسلام و فقط و فقط اسلام

50 دلیل برای رد مسیحیت

 

این نام کتابی می باشد که شما مسلمانان میتوانید با خواندن ان در یابید که مسیحیت چه مشکلات اساسی دارد . در این کتاب به صورت در باره ی دین مسیحیت بحث شده است . امیدوارم با خواندن ان به معلومات خود بافزایید. من این کتاب را برای شما اینجا قرار دادم و می توانید به راحتی دانلود کنید.

50 دلیل برای رد مسیحیت( دانلود)

 

 

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
                                                              بسم الله الرحمن الرحیم      
 

                                                       

                                                                   مرقد حضرت عمر بن عبدالعزیز
 
                                                                    زندگینامه
"عمر بن عبدالعزیز بن مروان بن الحكم بن أبی العاص"، یكی از خلفای اموی است. مادرش "امّ عاصم لیلی"، "دختر "عاصم بن عمر بن خطاب" است. وی در سال 62 هـ در شهر حُلوان مصر متولد شد. در كوچكی قرآن را حفظ كرد. وقتی به سن بلوغ رسید، علاقه‌اش به فراگیری دانش افزایش یافت.
  هنگامی كه پدرش خواست او را همراه خود به شام ببرد، وی درخواست كرد تا او را به مدینه بفرستد تا با فقها نشست و برخاست كرده و خلق و خوی ایشان را بگیرد، پدرش نیز پذیرفت[1]. او با بزرگان مدینه محشور شد و علم دین آموخت. عمر‌بن‌عبدالعزیز از افرادی چون انس بن مالك، سائب بن یزید، یوسف بن عبدالله بن السلام و تعدادی دیگر از تابعین روایت كرده است. احمد بن حنبل می‌گوید: من سخن هیچكدام از تابعین را جز عمربن‌عبدالعزیز حجّت نمی‌دانم.[2] عمر تا سال 85 هـ، سال مرگ پدرش و بخلافت رسیدن عبدالملك در مدینه بود. در این سال عبدالملك، برادرزاده‌اش را به دمشق فراخوانده و دخترش فاطمه را به همسری او درآورد و او را استاندار منطقۀ خناصره كرد.[3]  در سال 87 هـ از طرف ولیدبن‌عبدالملك، استاندار مدینه شد. وی مدت شش سال استاندار مدینه بود. سیاست باز او مدینه را محل آرامش و امنیت قرار داد، بگونه‌ای كه افراد شكنجه شده یا تحت پیگرد از سوی حكومت اموی، بویژه حجّاج، به آنجا پناه می‌بردند. لذا حجّاج به ولید شكایت كرد كه: عصیانگران و شورشیان عراقی در برابر نظام اموی، به عمر پناه برده و از حمابت وی برخوردار می‌شدند. در نتیجه ولید در سال 93 هـ، عمر را از استانداری مدینه خلع كرد.[4] عمر در زمان خلافت سلیمان از مشاوران بزرگ و یاوران خلیفه شد. سلیمان قبل از مرگ، به پیشنهاد و راهنمایی «رجاء بن حیوه» در نامه‌ای عمر را به شرط جانشینی «یزید بن عبدالملك» خلیفه و عهده‌دار خلافت كرد. سلیمان در دهم سفر سال 99 هـ در گذشت وعمربن‌عبدالعزیز به خلافت رسید.[5]
 
                                       شیوه حکومتی ایشان
با مطالعۀ سیاست خلفای قبل ار عمر، به این نتیجه می‌رسیم كه در زمان به خلافت رسیدن عمر، پایه‌های خلافت اموی متزلزل شده و به سوی انقراض و نابودی می‌رفت. لذا به احتمال زیاد عمربن‌عبدالعزیز، با توجه به این موضوع، به این نتیجه رسیده بود كه تنها یک اصلاح اساسی است كه می‌تواند اوضاع را به نفع امویان تثبیت كند، لذا كوشید وضع متعادلی در جامعه ایجاد كند و حكومت خویش را نه بر پایۀ فشار و استبداد، بلكه بر اساس تعادلی كه سمت اصلی آن توجه داشتن به ارزش‌های مقبول در جامعۀ اسلامی و رعایت احكام و سنن دینی بود، قرار دهد.[6] وی در یكی از سخنرانی‌هایش گفت: هر كس همراه ماست باید پنج چیز را رعایت كند و گرنه به ما نزدیك نشود: 1) نیاز كسی را كه خود نمی‌تواند برآورده سازد به ما منعكس كند. 2) با تلاشش ما را در كار نیك یاری رساند. 3) بر كار نیكی كه ما درنیافته‌ایم، راهنمایی كند. 4) به كسی بی‌عدالتی نكند. 5) متعرض آنچه به او مربوط نیست نشود.[7]
 
اقدامات عمر بن عبدالعزیز در دوران خلافت
مواجهه با شیعیان؛
  بنا به گزارش تاریخ، از خلفای اموی تنها عمر بن عبدالعزیز بود كه بطور نسبی برخوردی ملایم با اهل بیت داشت. طبق نقلی، امام باقر (ع) فرمود: «هر قومی نجیبی دارد و نجیب بنی امیّه عمربن‌عبدالعزیز است».[8]  وی با رسیدن به خلافت سنّت زشت سبّ و لعن امام علی (ع) را حذف كرد و به همۀ عمالش نوشت كه چنین كاری را ترك كنند.[9] وی دلیل محبّت خود به امام علی (ع) را اینگونه بیان می‌كند: پدرم را هنگام ایراد خطبه دیدم كه وقتی خواست نام علی (ع) را به زشتی ببرد، دچار تزلزل و پریشان‌گویی، شد. وقتی علت را پرسیدم، گفت: ای پسر، آنانی كه گرد ما جمع شده‌اند، اگر آنچه ما از فضایل علی (ع) می‌دانستیم، خودشان بدانند، از اطراف ما پراكنده می‌شوند و به اولاد علی می‌پیوندند.[10] وی فدك را به فاطمیان برگرداند. طبق گزارشی، وی زمانی به والی مدینه نوشت تا ده هزار دینار در بین اولاد علی تقسیم كند. والی در پاسخ گفت: علی‌بن‌ابیطالب در میان قبایل مختلفی فرزند دارد، عمر نوشت تا پول را میان اولاد علی از فاطمه تقسیم كند.[11] عمر در ملاقات با یكی از موالی امام علی (ع) دستش را روی سر خود گذاشت و گفت: «أنا مولی علی بن ابیطالب» و سپس این حدیث را از پیامبر (ص) نقل كرد: «من كنت مولاه فهذا علی مولاه».[12] عمر هنگامی كه والی مدینه بود در ملاقات با فاطمه دختر امام علی(ع) گفت: ای دختر علی، به خدا سوگند بر روی زمین اهل بیتی محبوبتر از شما نزد من وجود ندارد، و شما نزد من از اهل‌بیت خودم محبوبترید.[13]
مواجهه با خوارج؛
 یكی از گروههایی كه خطر عمده‌ای برای امویان محسوب می‌شدند، خوارج بودند. وی با دعوت خوارج به مذاكره و مناظره توانست تا حد زیادی از فعالیت آنها بر ضد خلافت بكاهد. وی در نامه‌ای به رهبر خوارج بنام «بسطام» نوشت: به من خبر رسیده كه تو بخاطر خدا و رسول خروج كرده‌ای. تو در این باره از من اولاتر نیستی. با یكدیگر مناظره كنیم. اگر حق با ما بود، تو نیز همانند سایر مردم آن را بپذیر و اگر حق با توست، ما در كار خود نظر خواهیم كرد. بسطام پذیرفت و دو نفر را برای مذاكره فرستاد.و پس از مذاكره یكی از آن دو نفر حق را به عمر داد و نزد او ماند و فقط یك نفر بازگشت.[14]
برخورد با ظلم و اجحاف به مردم؛
حركت دیگر عمر بن عبدالعزیز، در مورد كاهش فشاری بود كه از ناحیۀ حكام بر مردم اعمال می گردید. وی پس از رسیدن به خلافت، اموال غصبی را كه در دست بنی امبّه بود گرفت و به صاحبانشان پرداخت.[15]
وی روز اول خلافتش را با فروختن اموال سلیمان بن عبدالملك آغاز كرد كه مقدار آن بالغ بر بیست و چهار هزار دینار شد. و از همسرش خواست تا لباسهای زربافتی را كه پدرش عبدالملك برایش تهیه كرده بود به بیت المال برگرداند، وهمسرش هم پذیرفت.[16] وی در نامه‌ای به والی كوفه نوشت: مردم كوفه در معرض بلا و فشار و ستم حكّام سوء بوده‌اند، در حالی كه قوام دین به عدل و احسان است. از مردم بینوا به اندازۀ طاقتشان بگیر، از ثروتمندان جز خراج چیزی نگیر. از مردم مزد مالیات بگیران را نگیر، هدایای نوروزی و پولهایی را كه تحت عناوین دارهم النكاح یا اجورالبیوت گرفته می‌شد، نگیر.[17] با اینحال وی مستمری بنی‌هاشم و مردم عراق را كم  و زیاد نكرد ولی بر مستمری اهل شام ده دینار افزود.[18]
تسامح دینی با غیرمسلمانان و دعوت آنان به اسلام؛
 عمر بن عبدالعزیز به ساكنان سرزمین‌های فتح شده، برای ورودشان به اسلام، اموال تشویقی داد. وی به امپراطور روم «لیوی سوم» نامه نوشت و او را به اسلام دعوت كرد.[19] وی در اقدامی جزیه را از تازه مسلمانان رفع كرد و به حاكم خراسان «حرّاج بن عبدالله» نوشت: هر كس كه بسوی قبله می‌ایستد، جزیه را از او بردارد. با این اقدام مردم به سرعت به اسلام روی آوردند.[20] وی در راه دعوت غیر مسلمانان به اسلام، به یكی از روحانیون مسیحی، هزار دینار پرداخت.[21]
تشكیل دستگاه اداری؛
 عمر دارای اندیشۀ اداری در سطح عالی بود. هنگامی كه به خلافت رسید، اقدام به اصلاح دستگاه اداری و اجرای عدالت و ثبات در آن نمود. وی برترین و صالح‌ترین افراد را برگزید و به آنان مسئولیت داد و علاقه داشت به كسانی بیشتر اعتماد كند كه نزد مسلمانان از عناصر توانا، عالم، مؤمن و مورد قبول باشند. وی كارهای كارگزارانش را پی‌گیری می‌كرد.[22]
ساختن كاروانسرا؛
ساختن كاروانسرا در سرزمین‌های دور دست از كارهای اصلاحی عمر بود. وی به یكی از كارگزارانش نوشت كه: مسافران مسلمان را یك شبانه روز پذیرایی و از چارپایانشان مراقبت كند و اگر مریض هستند از آنها دو شبانه روز پذیرایی شود و اگر از سرزمین خود دور افتاده‌اند، آنها را به محل سكونت‌شان برساند.[23]
عمر بن عبدالعزیز برای اولین بار بعنوان خلیفه، بحث كتابت حدیث را مطرح كرد. او به «ابوبكر بن محمد بن حزم انصاری» نوشت: هر چه از احادیث پیامبر (ص) نزد اوست نوشته و نیز آنچه از عمر بن خطاب نقل شده را نیز ضمیمه كند و برای او بفرستد.[24]
در زمینۀ‌سیاست خارجی، دستور داد «مَسْلَمَة بن عبدالملك» از برابر حصار قسطنطنیة عقب نشینی كند. این اقدام به منظور توقف فتوحات و عملیات نظامی، حفظ دستاوردهای فتوحات، دفاع از آنها در مقابل خطرهای داخلی و خارجی و همچنین پیروی از سیاست مسالمت جویانه در برابر مردم غیر مسلمان و دعوت آنها به اسلام بود.[25]
وی سرانجام پس از دو سال و پنج ماه خلافت، در 25 رجب سال 101 هـ. در خناصره از دیر سمعان در سن 39 سالگی درگذشت. گفته‌اند امویان از بیم اینكه مبادا عمر بن عبدالعزیز خلافت را به آل علی انتقال دهد او را كشتند.[26]
رسول جعفریان می‌گوید: نقلی كه در مورد مسمومیّت عمر بن عبدالعزیز از طرف بنی امیّه، آمد، گرچه احتمالش می‌رود؛ اما تنها بصورت یك نقل است كه بر پایه‌ی حدسیات است.[27]
 


[1] . طقّوش، محمد سهیل؛ دولت امویان، مترجم حجّت الله جودكی، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، بهار، 1384.ص 173.
[2] . البدایة والنهایة. ج 9 ص 192.
[3] . همان ج 9 ص 193.
[4]. طبری، م 310 ق، ابوجعفر محمد بن جریر تاریخ طبری، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت دارالتراث 1387 ق، 6 / 481.
[5]. طقّوش، محمد سهیل؛ دولت امویان، مترجم حجّت الله جودكی، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، بهار 1384.ص 173.
 
[6].  جعفریان، رسول؛ تاریخ خلفا، دلیل ما، چاپ سوم 1383، ص 654.
[7] . ابن كثیر الدمشقی، م 774 ق، ابوالفداء اسماعیل بن عمر البدایة و النهایة، بیروت، دارالفكر 1407 ق - البلاذری م 279 ق، احمد بن یحیی بن جابر؛ انساب الاشراف، تحقیق سهیل زكّار و ریاض زركلی، بیروت، دارالفكر 1417 ق.
  .[8]بن الاثیر م 630 ق، عزالدین ابوالحسن علی بن ابی الكرم المعروف بابن الاثیر؛ الكامل، بیروت 1385، 5/ 62.
[9]. بن طاهر المقدسی، م 507 ق، مطهر؛ البدء و التاریخ، بور سعید، مكتبة الثقافة الدینیّة. بی‌تا، 6/ 45.و ابن خلدون، م 808 ق، عبدالرحمن بن محمد؛ تاریخ ابن خلدون، تحقیق خلیل شحادة، بیروت 1408 ق، 3/ 94.
[10]. ابن الاثیر م 630 ق، عزالدین ابوالحسن علی بن ابی الكرم المعروف بابن الاثیر؛ الكامل، بیروت 1385، 5/ 42.
[11]. المسعودی م 346 ق، ابوالحسن علی بن الحسین علی؛ مروج الذهب، تحقیق اسد داغر، قم، دارالهجرة، 1409 ق، 3/184.
[12] الجزری م 630 ق ، عز الدین بن الأثیر ابوالحسن علی بن محمد؛ اُسد الغابة، بیروت، دار الفكر 1409 ق، 5/438.
[13]. الهاشمی البصری، م 230 ق، محمد بن سعد بن منیع؛ الطبقات الكبری، تحقیق عبدالقادر عطا، بیروت، دارالكتب العلمیه، 1410 ق، 5/257.
[14]. ابن الاثیر م 630 ق، عزالدین ابوالحسن علی بن ابی الكرم المعروف بابن الاثیر؛ الكامل، بیروت 1385. و المسعودی م 346 ق، ابوالحسن علی بن الحسین علی؛ مروج الذهب، تحقیق اسد داغر، قم، دارالهجرة، 1409 ق، 3/191.
[15]دینوری م 282 هـ، ابی حنیفه احمد بن داود؛ اخبار الطوال، تحقیق عبدالمنعم عامر، منشورات الرضی، 1368 ش، ص 331.
[16]دینوری، م 276 ق،  ابن قتیبه؛ الإمامة و السیاسة، تحقیق علی شیری،بیروت، دارالأضواء، 1410 ق.2/132. ابن خلدون، م 808 ق، عبدالرحمن بن محمد؛ تاریخ ابن خلدون، تحقیق خلیل شحادة، بیروت 1408 ق، 3/94.
[17] . طبری، م 310 ق، ابوجعفر محمد بن جریر تاریخ طبری، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت دارالتراث 1387 ق، 6/569.
[18]. ابن ابی یعقوب م 292ق، احمد؛ تاریخ یعقوبی، المكتبة الحیدریة، 1425 ق، 2/306.
[19] . طقّوش، محمد سهیل؛ دولت امویان، مترجم حجّت الله جودكی، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، بهار 1384.ص 178 و 179.
[20]. مسكویه الرازی م 421 ق ، ابوعلی، تجارب الامم، تحقیق ابوالقاسم امامی، سروش، تهران 1379 ش. و طبری، م 310 ق، ابوجعفر محمد بن جریر تاریخ طبری، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت دارالتراث 1387 ق، 6/559].
[21] الهاشمی البصری، م 230 ق، محمد بن سعد بن منیع؛ الطبقات الكبری، تحقیق عبدالقادر عطا، بیروت، دارالكتب العلمیه، 1410 ق، 5/270.
[22] . طقّوش، محمد سهیل؛ دولت امویان، مترجم حجّت الله جودكی، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، بهار 1384، ص 179.
[23]. طبری، م 310 ق، ابوجعفر محمد بن جریر تاریخ طبری، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت دارالتراث 1387 ق، 6/567.
[24] . جعفریان، رسول؛ تاریخ خلفا، دلیل ما، چاپ سوم 1383، ص 661.
[25] . طقّوش، محمد سهیل؛ دولت امویان، مترجم حجّت الله جودكی، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، بهار 1384، ص 177.
[26]. شهیدی، سیّد جعفر؛ تاریخ تحلیلی اسلام تا پایان امویان، مركز نشر دانشگاهی، چاپ هجدهم، 1374.
[27]. جعفریان، رسول؛ تاریخ خلفا، دلیل ما، چاپ سوم 1383، ص 661].

درباره وبلاگ

این بلاگ دارای مطالب مذهبی، کتب اسلامی، اعجاز قرآن، ترتیل و تلاوت قرآن کریم، دانلود های رایگان اسلامی، تصاویر اسلامی، معلومات در باره امامان و پیامبران، احادیث، اذکار و غیره مطالب به در بخور میباشد.
مدیر وبلاگ : نجیب الله ارغستانی

آخرین پست ها

جستجو

نظرسنجی

  • به نظر تان بهترین دین كدام است؟





نویسندگان

Najeeb ullah