تبلیغات
نور جاویدان - رابطه انسان با خدا
نور جاویدان
کامیابی دنیوی و اخروی در اسلام و فقط و فقط اسلام

50 دلیل برای رد مسیحیت

 

این نام کتابی می باشد که شما مسلمانان میتوانید با خواندن ان در یابید که مسیحیت چه مشکلات اساسی دارد . در این کتاب به صورت در باره ی دین مسیحیت بحث شده است . امیدوارم با خواندن ان به معلومات خود بافزایید. من این کتاب را برای شما اینجا قرار دادم و می توانید به راحتی دانلود کنید.

50 دلیل برای رد مسیحیت( دانلود)

 

 

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

 

رابطه انسان با خدا

همان طور كه قبلا گفتیم، اخلاق اسلامى روابط گوناگون انسان با خدا، خود و محیط را تنظیم مى‏كند. در اخلاق اسلامى مى‏آموزیم كه چگونه رفتارى را در رابطه با خدا و خویشتن و محیط پیشه كنیم تا ملكات نفسانى ستوده‏اى بیابیم، كمالات شایسته انسانى را به دست آوریم و به هدف غایى خلقت خویش یعنى قرب خداوند و آرامش و سعادت ابدى برسیم.

نخستین و مهم‏ترین این روابط، رابطه انسان با خالق خویش است هر رابطه‏اى متكى به اطراف رابطه است در هر رابطه حداقل دو طرف وجود دارد و رابطه انسان با خداوند نیز دو طرف دارد. در برخى از روابط یك طرف رابطه فعال و طرف دیگر منفعل است. مثلا در رابطه انسان با اشیاء محیط پیرامون، انسان طرف فعال و اشیاء طرف منفعل رابطه‏اند. برخى دیگر از روابط اجتماعى خود در برابر انسان‏هاى دیگرى قرار دارد كه آنها نیز همچون او فعال هستند و به طور همزمان از او تأثیر مى‏گیرند و بر او تاثیر مى‏گذارند. تفاوت روابط انسانى متقابل با روابط انسان با اشیاء در این است كه تاثیر اشیاء بر انسان تأثیرى ناخواسته و ناآگاهانه است در حالى كه تاثیر انسان‏ها بر یكدیگر تاثیرى آگاهانه و خود خواسته است در نتیجه نمى‏توان اشیاء را فعال دانست.

نوع دیگرى از رابطه وجود دارد كه یك طرف رابطه هیچ گاه منفعل نمى‏شود. رابطه انسان و خداوند این گونه است بررسى این رابطه و چگونگى آن تا حدود زیادى در مباحث جهان بینى صورت مى‏گیرد در جهان بینى رابطه تكوینى انسان و خداوند بررسى مى‏شود. در این رابطه اراده و آگاهى انسان هیچ تاثیرى ندارد. رابطه تكوینى انسان با خداوند رابطه خالق و مخلوق است خالقى كه كمال مطلق است و مخلوقى كه فقر و نیازمندى محض است و به اراده خالقش استعدادهایى در او نهفته است. این گونه رابطه، رابطه خالق و مخلوق اختصاص به انسان ندارد، بلكه همه هستى مخلوق خداست همه عالم فقیر الى اللَّه است و خداوند غنى على الاطلاق است.

نوع دیگرى از رابطه میان انسان و خداوند برقرار است كه به آگاهى و اراده انسان مربوط است یعنى اگر انسان موجودى بدون آگاهى و اراده بود چنین رابطه‏اى برقرار نمى‏شد. نام این رابطه را رابطه معرفتى مى‏گذاریم زیرا منشأ همه رابطه‏هایى از این دست معرفت انسان به خداست.

معرفت انسان به خداوند حاصل مباحث اصول عقاید است كه در حقیقت به عقل نظرى مربوط مى‏شود معرفت انسان از دو جهت به اعمال ارادى او مربوط مى‏شود:

الف - معرفت انسان ناشى از برخى فعالیت‏هاى ارادى است كه از آن با عنوان تأثیر اعمال اختیارى بر معرفت یاد خواهیم كرد؛

ب - برخى از اعمال انسان كه به رابطه او با خداوند مربوط است تحت تأثیر این معرفت قرار مى‏گیرد كه از آن به تأثیر معرفت بر عمل یاد مى‏كنیم.

تأثیر اعمال اختیارى بر معرفت

معرفت انسان به خداوند دو گونه است: معرفت فطرى غیر اكتسابى و معرفت حصولى.

خداوند انسان را فطرتاً خداشناس و بلكه خداپرست آفریده است. انسان به اقتضاى فطرت خویش همراه با همه ذرات هستى به وجود خداوند آگاه است و به سوى خداوند گرایش دارد. قرآن كریم بر آگاهى فطرى انسان از خداوند تاكید دارد:

و اذ أخذ ربك من بنى آدم من ظهورهم ذریتهم و اشهدهم على انفسهم الست بربكم قالوا بلى شهدنا ان تقولوا یوم القیامة انا كنا عن هذا غافلین* او تقولو اشرك آباؤنا من قبل و كنا ذریة من بعدهم افتهلكنا بما فعل المبطلون؛ (20)

و یاد كن هنگامى را كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم ذریه آنان را برگرفت و آنان را بر خودشان گواه گرفت كه: آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آرى شهادت دادیم. تا مبادا روز قیامت بگویید ما از این امر غافل بودیم. یا بگویید پدران ما پیش از این مشرك بوده‏اند و ما فرزندانى پس از ایشان بودیم آیا ما را به خاطر آن چه باطل اندیشان انجام داده‏اند هلاك مى‏كنى؟

از این آیه فهمیده مى‏شود كه خداوند از همه آدمیان به ربویت خویش اقرار گرفته است این اقرار گرفتن همگانى به این معناست كه همه آدمیان به اقتضاى خلقت خاص نوع خود به وجود خداوند و ربوبیت او آگاهند.

اگر چنین آگاهى فطرى و همگانى اى وجود دارد پس چگونه است برخى آدمیان وجود دارند و ربوبیت او انكار مى‏كنند و برخى نسبت به وجود خداوند دچار شك و تردیدند؟ در پاسخ مى‏توان گفت انسان افزون بر شناخت و گرایش فطرى به خداوند گرایشات فطرى دیگرى نیز دارد. گرایش انسان به لذات حسى نیز فطرى است و توجه او به امور محسوس از ویژگى‏هاى ذاتى اوست هر گاه انسان در توجه به محسوسات و گرایش به لذات حسى افراط كند، فطرت او پوشیده مى‏شود و از آگاهى فطرى خویش غافل مى‏شود خداوند عقل را به انسان عطا فرموده است تا در این مواقع راهماى او باشد انسان با عقل خویش مى‏تواند تردیدها را از خود دور سازد و آگاهى فطرى خویش را باز یابد.

معرفت انسان به وجود خداوند و صفات او هر گاه به یارى قوه عاقله و به واسطه مفاهیم كلى و دلایل عقلى صورت گیرد، معرفتى حصولى است و به دست آوردن این معرفت نیازمند حركتى اختیارى براى شناخت حقیقت است.

یكى از جنبه‏هاى ارتباط اخلاق با معرفت خداوند در همین جا مطرح مى‏شود.شناخت حصولى وابسته به اعمال اختیارى انسان و اخلاق عهده‏دار معرفى اعمال خوب و درست و تمییز آنها از اعمال بد و نادرست است پس تكلیف اخلاقى انسان درباره اعمالى كه بر شناخت حصولى او اثر مى‏گذارند چیست؟

ضرورت اخلاقى شناخت خداوند

چنان كه دانستیم اخلاق روابط انسان را به گونه‏اى تنظیم مى‏كند كه او را به كمال برساند. همچنین دانستیم كه خوبى و بدى اعمال بستگى به تاثیر آنها در رسیدن به كمال دارد. عملى كه اثر مثبت دارد یعنى انسان را به كمال نزدیك‏تر مى‏كند عمل درست و خوب است و عملى كه دور كننده انسان از كمالش باشد نادرست و بد است. بنابراین تلاش براى شناخت خداوند از نظر اخلاق به دلایل زیر ضرورى است:

1 - نخست آن كه شناخت كمال انسان وابسته به شناخت خداست كمال انسان قرب خداوند است و چگونه مى‏توان این كمال را شناخت بى آن كه خدا را شناخته باشیم. كمال انسان، بالاترین رتبه معرفت به خداوند است. بالاترین مرتبه معرفت به خداوند كه براى انسان امكان‏پذیر است كمال نهایى اوست انبیاء این مرتبه از معرفت به پروردگار و اوصاف او را دارا هستند. ادیان الهى راه رسیدن به این مرتبه را به انسان معرفى كرده‏اند؛ راهى كه از مسیر تهذیب نفس و انجام اعمال متناسب با توانایى‏ها و كمالات انسان مى‏گذرد؛ راهى كه ترسیم كننده فضایل انسانى است و روابط و اعمال انسان را به گونه‏اى تنظیم مى‏كند كه بیشتر انسان‏ها و بلكه همه آنها امكان رسیدن به هدف غایى خلقت را بیابند.

2 - تشخیص درستى و خوبى اعمال، نیازمند شناخت آثار و نتایج آنها نسبت به هدف حقیقى و اصلى است پس بدون شناختن هدف امكان ارزیابى اخلاقى اعمال وجود ندارد. یك عمل نسبت به یك هدف داراى ارزش مثبت و نسبت به هدفى دیگر داراى ارزش منفى است. براى آن كه ارزش حقیقى عمل را بشناسیم، باید هدف حقیقى و اصیل را بشناسیم. براى امثال كسب درآمد بیشتر و تأمین رفاه خانواده یكى از اهداف سرپرست خانواده است. بنابراین هر عملى كه این هدف را محقق سازد نسبت به این هدف داراى ارزش مثبت است. اما اگر عملى درآمد خانواده را افزایش دهد ولى كرامت انسانى آنها را خدشه‏دار كند، آیا مى‏توان آن را داراى ارزش مثبت دانست؟ در این جا باید هر دو هدف را با یكدیگر مقایسه كنیم و ببینیم كدام یك از آنها اصیل‏تر و بر دیگرى مقدم است. رفاه شرایطى است كه در آن شرایط فرد فرصت و امكان بیشترى براى تفكر و عبادت خواهد داشت یعنى رفاه وسیله و ابزار خوبى براى تحقق اهداف انسان است ولى اگر این وسیله خود مانع تحقق هدف دیگرى شود، دیگر مطلوب نخواهد بود؛ چرا كه كرامت انسانى هدفى اصیل است و هیچ گاه نباید این هدف اصیل را به پاى هدفى واسطى و وسیله‏اى قربانى كرد. با شناخت هدف اصیل یعنى كرامت انسانى به راحتى مى‏توانیم پاسخ پرسش فوق را بدهیم و بگوییم عملى كه كرامت انسان را خدشه دار كند حتى اگر بارزترین درجه رفاه را هم فراهم آورد، ارزش مثبت ندارد.

شناخت هدف غایى انسان، امكان طبقه بندى اهداف واسطى را فراهم مى‏كند و ما را قادر مى‏سازد كه ارزش هر عمل را نسبت به اهداف واسطى و هدف غایى بسنجیم. البته تشخیص آثار و نتایج همه اعمال براى انسان امكان‏پذیر نیست. از همین رو راه‏شناسى علاوه بر اتكاء بر وجدان اخلاقى، نیازمند راهمنایى الهى است و خداوند انبیاء را براى همین امر مبعوث فرموده است.

3 - راه‏شناسى، یعنى شناختن راه رسیدن به كمال نیازمند شناخت راهنماى حقیقى است بدون شناخت پیامبران راه وصول به كمال به طور شناخته نمى‏شود. پس دلیل دیگر براى ضرورى بودن شناخت خداوند ضرورت شناخت نبوت و انبیاء الهى است. بدون شناخت خداوند و صفات حكمت و لطف الهى نبوت شناخته نمى‏شود و جستجو براى شناخت پیامبر راستین معنا نمى‏یابد.

بنابراین خداشناسى به معناى شناخت وجود و صفات خداوند، از دید اخلاق امرى درست خوب و واجب است.

آن چه تاكنون گفتیم به خوبى نشان مى‏دهد كه تأمل عقلانى درباره وجود و صفات خداوند از دیدگاه اخلاق ضرورى است. همین مطالب را مى‏توان دلیلى براى تحریك خود و تشویق دیگران به تحصیل معرفت خداوند دانست؛ ولى علت حقیقى گرایش انسان به شناخت خداوند قدرى دقیق‏تر و لطیف‏تر است.

ریشه و علت تمایل انسان به شناخت خداوند كمال خواهى اوست انسان فطرتا خواستار كمال و خواهان برترین كمال است. یكى از كمالاتى كه بدون آن تحقق هیچ كمال انسانى دیگرى ممكن نیست كمال علمى است. انسان فطرتا خواهان شناخت خود و دیگر موجودات است. این خواست فطرى او رإ؛**ّّ وا مى‏دارد كه به شناخت علت حقیقت هستى روى آورد. انسان با شناخت علت هستى مى‏خواهد جهل را از خود زایل سازد و به كمال خود دست یابد. انسان تا زمانى كه علت وجود خود و دیگر موجودات را نمى‏داند از نقصان علمى رنج مى‏برد و كمال خود را تحقق نایافته مى‏بیند. پس معرفت خواهى انسان نسبت به خداوند معلول كمال جویى اوست.

با این توضیحات در مى‏یابیم كه هم علت معرفت جویى انسان كمال خواهى اوست و هم دلایلى كه ذكر كردیم وابسته به ویژگى فطرى كمال خواهى انسان است. انسان از آن رو كه خواستار كمال است، مى‏خواهد كمال غایى و مقصد نهایى را بشناسد و مى‏كوشد خوب و بد اعمال خویش را بسنجد و راه رسیدن به كمال را جستجو مى‏كند.


پى‏نوشتها

20 - اعراف، 3 - 172.

درباره وبلاگ

این بلاگ دارای مطالب مذهبی، کتب اسلامی، اعجاز قرآن، ترتیل و تلاوت قرآن کریم، دانلود های رایگان اسلامی، تصاویر اسلامی، معلومات در باره امامان و پیامبران، احادیث، اذکار و غیره مطالب به در بخور میباشد.
مدیر وبلاگ : نجیب الله ارغستانی

آخرین پست ها

جستجو

نظرسنجی

  • به نظر تان بهترین دین كدام است؟





نویسندگان

Najeeb ullah