تبلیغات
نور جاویدان - تعریف اخلاق
نور جاویدان
کامیابی دنیوی و اخروی در اسلام و فقط و فقط اسلام

50 دلیل برای رد مسیحیت

 

این نام کتابی می باشد که شما مسلمانان میتوانید با خواندن ان در یابید که مسیحیت چه مشکلات اساسی دارد . در این کتاب به صورت در باره ی دین مسیحیت بحث شده است . امیدوارم با خواندن ان به معلومات خود بافزایید. من این کتاب را برای شما اینجا قرار دادم و می توانید به راحتی دانلود کنید.

50 دلیل برای رد مسیحیت( دانلود)

 

 

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
تعریف علم اخلاق ‏

علم در لغت، به معناى دانش و آگاهى است، در برابر جهل و نادانى. در اصطلاح، دو معناى متفاوت از یكدیگر دارد: .۱ علم تجربى. .۲ مطلق دانش: حقیقى، اعتبارى، عقلى، نقلى، شرعى، عرفى، فلسفى و تجربى.

در تعریف علم گفته‏اند:

«عبارت از مجموعه قواعد و قوانین كلى است كه درباره موضوعى مشخص و ممتاز باشد(۱)»

این تعریف كلى، علوم گوناگون را در بر مى‏گیرد: طب، روان‏شناسى، فقه، اصول، اخلاق و... زیرا هر یك از اینها داراى قواعدى هستند و بر محورى خاص در گردش و به تحقیق و جست و جو روشمندانه و منسجم درباره موضوعى معین مى‏پردازند و هدف ویژه‏اى را پى‏گیرى مى‏كنند.

علم اخلاق نیز، جزو علومى است كه موضوعى معین و هدف خاصى را مورد مطالعه قرار مى‏دهد، ولى بمانند دیگر علوم حوزوى: فقه، اصول، صرف نحو، مطرح نیست و روشنمندانه با آن برخورد نمى‏شود و بهاى لازم، به آن داده نمى‏شود، با این كه علمى است مانند دیگر علوم و یكى از سه پایه اساسى معارف اسلامى: عقائد، احكام و اخلاق .

در این مقاله، بر آنیم از انگیزه‏هاى بى توجهى حوزه به علم اخلاق، ضرورت فراگیرى دانش اخلاق، تعریف و مرز آن با دیگر علوم سخن بگوییم.

# اخلاق جمع «خلق»و «خلق»، به معناى خویهاست. اصل آن رابه معناى تقدیر گرفته‏اند (۲): سیرت و سجایاى انسان كه حكایت از هیأت باطنى انسان دارد و با چشم بصیرت درك مى‏شود، همان گونه كه خلق، هیأت و شكل ظاهرى و جسمى آدمى است كه با چشم دیده مى‏شود(۳). خلق و خوى، آن دسته از صفات را در برمى‏گیرد كه در نفس راسخ باشند و زوال ناپذیر، به گونه‏اى كه انسان بى درنگ، كار پسندیده و یا ناپسندى را انجام دهد:

«ملكة راسخة للنفس تصدربها عن النفس الافعال بسهولة من غیر حاجة الى فكر و روّیه(۴)»

ملكه‏اى است پایدار در نفس آدمى كه سبب مى‏شود، كارها به آسانى انجام پذیرد بدون نیاز به اندیشه و نگرش .

خواجه نصیر الدین طوسى، در اخلاق ناصرى(۵)مى‏نویسد:

«خلق، ملكه‏اى بود نفس را مقتضى سهولت صدور فعلى از او بى احتیاج به فكرى و روّیتى.(۶)»

ملكه، در برابر«حالّ» است. یعنى كارى كه پاره‏اى وقتها، به انگیزه‏هاى ویژه‏اى از فردى سر مى‏زند. فیض كاشانى در تعریف خلق براى تبیین مفهوم آن مى‏نویسد:

.۱ كار خوب و بدى كه از او در خارج سر زده است.

.۲ توانى كه بر انجام آن دو كار داشته است.

.۳ شناختى كه نسبت به كار خوب و بد داشته است.

.۴ هیأت و حالت نفسانى كه در وجود وى بوده كه بدان سبب یكى از آن دو را (خوب باید) برگزیده و به آسانى انجام داده است. خلق همین حالت نفسانى است.(۷)»

«خلق»، كار خارجى نیست. چه بسا كسى در نهاد، بخشنده باشد، اما بخشش نداشته باشد؛ چرا كه مال ندارد و یا براى بخشندگى او، باز دارنده‏اى وجود دارد و چه بسا كسى بخیل باشد، ولى بر خلاف میل و خلق خود، از روى ریا مالى را ببخشد.

به توانایى و شناخت كار خوب و بد، خلق اطلاق نمى‏شود، زیرا انسان، اختیار و توانایى انجام هر كارى را دارد.

بنابراین، «خلق»، آن حالات و صفات پایدار نفسانى را در بر مى‏گیرد كه خاستگاه رفتار آدمى است.

# علم اخلاق، از راههاى آراسته شدن به خوییهاى نیك و دورى گزیدن از خوییهاى ناشایست را به ما نشان مى‏دهد:

«هو علم بالفضائل و كیفیته اقتنائها لتتحلّى النفس بها و بالرذائل و كیفیة توقّیها لتتخلى عنها(۸)»

آگاهى به ارزشها و شیوه به دست آوردن آن است براى زینت بخشیدن به نفس و آگاهى از خویهاى ناپسند و روش دورى از آن است براى تهى كردن نفس از آن.

این تعریف و مانند آن، در كتابهاى فلاسفه اسلامى، كه از حكمت عملى سخن گفته‏اند، با اندك تفاوتى نقل شده و بر همین اساس، موضوع اصلى علم اخلاق، نفس انسانى است، كه خویهاى نیك و بد را مى‏پذیرد. و سبب انجام كارهاى پسندیده و ناپسند مى‏گردد. «تهذیب اخلاق»، «تهذیب نفس» و «تزكیه نفس» بیان دیگرى است از علم اخلاق.

اما در تعریفهایى كه دانشمندان امروز، از علم اخلاق ارائه مى‏دهند، تمام توجه به رفتار بایسته آدمى است.

ژكس، مى‏نویسد:

«علم اخلاق، عبارت است از: تحقیق در رفتار آدمى بدان گونه كه باید باشد(۹)»

یا شهید مطهرى مى‏نویسد:

«عبارت است از علم زیستن، یا علم چگونه باید زیست (۱۰)»

این گونه تعریفها، اگر كلى در نظر گرفته شوند، مى‏شود پذیرفت؛ زیرا اخلاق مى‏خواهید بیان كند كه آدمیان چگونه باید رفتار كنند و زندگى درست انسانى، چگونه باید رفتار كنند و زندگى درست انسانى، چگونه زندگى است. آنچه در دید گاه دانشمندان و حكماى پیشین اسلامى اهمیت داشته، آگاهى از برتریها و پستیها، براى خو گرفتن به اخلاق پسندیده بوده و نمودن راههاى آن. اما آنچه در دیدگاهاى فلاسفه كنونى بر آن تكیه شده، رفتار و زیست شایسته است. گرایش این دو گروه صاحب نظر، یكسان نیست. گروهى آراسته شدن به ارزشهاى اخلاقى را در نظر دارند و گروهى به آثار برخاسته از خویهاى انسانى كه رفتار آدمى است، توجه دارند.

گروهى چگونه بودن را ارائه مى‏دهند و گروهى چگونه رفتار كردن را. مى‏توان گفت، چگونه زیستن، هر دو بخش را در بر مى‏گیرد. علم اخلاق به ما راههایى نشان مى‏دهد: راه چگونه رفتار كردن، (مربوط به رفتار انسان).

چگونه بودن (مربوط به خویهاى انسانى) و راههایى كه با آنها باید نفس را با خویهاى پسندیده آراست و از خویهاى ناپسند زدود، با بى درنگ، رفتار خوب از آن سر بزند.

شهید مطهرى در شرح تعریف علم اخلاق كه یاد شد، مى‏نویسد:

« در حقیقت، چگونه زیستن دو شعبه دارد: شعبه چگونه رفتار كردن و شعبه چگونه بودن. چگونه رفتار كردن، مربوط مى‏شود به اعمال انسان (كه البته شامل گفتار هم مى‏شود) كه چگونه باید باشد و چگونه بودن، مربوط مى‏شود به خویها و ملكات انسان كه چگونه و به چه كیفیت باشد....(۱۱) »

رفتار در ساختن چگونگى خلق و خویها تأثیر دارد و خلق و خویها در چگونگى وجود انسان. دانشمندان در تأثیر رفتار در پدید آوردن خوى آدمى، مى‏گویند: اگر یك تكه كاغذ، پارچه و یا لباس را تا كنیم، آنها گرایش به باز شدن دارند. یعنى مى‏خواهند به اصل خود بر گردند. رفتار آدمى نیز، چنین است كه اگر كار جسمى، یا روانى، یك بار به وسیله بدن انجام شود، از آن پس، دگرگونى مخصوصى در ساختمان بدن، یا مغز انجام مى‏پذیرد كه بعدها تجدید آن را آسان مى‏سازد، ولى این دگرگونى ساختمان بدن، خود نمى‏تواند ابتكار انجام عمل را به دست بگیرد و یا به تنهایى عادتى را به وجود آورد، نیاز به انگیزاننده خارجى دارد. (۱۲) طبیعى است اگر رفتارى تكرار شود، عادت و خویهاى خاصى را پدید مى‏آورد. (۱۳)

فرقى كه در دیدگاه حكماى اسلامى و دانشمندان غرب دیده مى‏شود، بر خاسته از سمت و سو و گرایشهایى است كه در تعریف اخلاق وجود دارد.

دانشمندان اسلامى، بیشترین توجه را به چگونه بودن دارند، ولى دانشمندان غرب از چگونه رفتار كردن سخن مى‏گویند.

در بین حكماى اسلامى، ملاصدرا، حكمت عملى و اخلاق را اعم گرفته و بخشى از آن را رفتار برخاسته از خویهاى آدمى مى‏داند:

ان الحكمةالعملیة قد یراد بها نفس الخلق و قد یراد بها العلم بالخلق و قد یراد بها الافعال الصادرة عن الخلق، فالحكمة العملیة التى جعلت قسیمة للحكمة العلمیة النظریة هى العلم بالخلق مطلقا و ما یصدر منه(۱۴)و...

گاهى منظور از حكمت عملى، نفس خوى است و گاه علم به خوى و گاه اراده مى‏شود رفتارى كه از خوى بر مى‏خیزد. پس مقصود از حكمت عملى كه در برابر حكمت نظرى قرار دارد، علم به خوى است و آنچه از آن بر مى‏خیزد.

ملا صدرا، در این جا رفتار برخاسته از خویهاى نفسانى را جزو حكمت عملى، كه اخلاقى است، مى‏داند و این بیان وى در ادامه تعریف خلق به ملكه و بیان بخشها و گونه‏هاى آن است.

با این حال، اساس تفكر و اندیشه اخلاقى غرب، مربوط به رفتار آدمى است و دیدگاههاى نظرى را در بحثهاى فلسفه اخلاق به میان مى‏آورند.

واژه علم اخلاق، در تفكر غرب، به سه معناى جداى از یكدیگر، امّا هماهنگ با یكدیگر و مربوط به رفتار انسان، به كار مى‏رود.

.۱ روش عام، یا راه زیستن.

.۲ مجموع قواعد رفتار یا قانونهاى اخلاق.

.۳ تحقیق در مورد راههاى زیستن و قواعد رفتار(۱۵).

تحقیقاتى كه دانشمندان غربى انجام داده‏اند، مربوط به رفتار و تأثیر عوامل گوناگون در آن مى‏شود. امّا دانشمندان اسلامى، روى تعدیل و برابر كردن غرایز كار كرده‏اند و مبارزه با نفس.

در هر دو دیدگاه، چگونه عمل كردن، به طور كامل، نادیده انگاشته نشده است.

گر چه اساس در تهذیب اخلاق همان تهذیب و تزكیه نفس است و كسى كه بر نفس خویش مسلط باشد، در رویدادهاى وسوسه‏انگیز گرفتار مشكل نمى‏شود و نمى‏لغزد. ولى درمان مفاسد اخلاقى، در مواردى، نیاز به استفاده از تحقیقات جدید دارد. دانشمندان غربى، علم اخلاق را در سه محور خلاصه مى‏كنند:

.۱ اخلاق جویاى هدفهایى است كه ارزش آنها در خود آنهاست.

.۲ كار اخلاق این است كه مهم‏ترین وسایل دستیابى به این هدفها را نشان دهد، یعنى قواعد رفتار انسان را تعیین كند.

.۳ براى این كه شناخت این قواعد مفید باشد، باید چگونگى تأثیر آنها را در رفتار انسان روشن كرد.(۱۶).

اخلاق و روان شناسى‏

از آن جا كه در علم اخلاق، از زیست شایسته و رفتار بایسته سخن مى‏رود، شاید تصور شود كه اخلاق، با روان‏شناسى یكى هستند؛ چرا كه هر دو علم، به كاوش در رفتار آدمى مى‏پردازند. ولى باید توجه داشت كه این دو علم، دو حوزه كارى جداى از یكدیگر دارند. روان‏شناسى در رفتار موجود اشخاص تحقیق مى‏كند(۱۷)و اخلاق از رفتار بایسته سخن مى‏گوید.

اخلاق، از بایدها سخن مى‏گوید و روان‏شناسى هستها را پى‏گیرى مى‏كند.

روان‏شناسى از تیز هوشى، قدرت یادگیرى، استعداد هنرى و ذاتى فرد بحث مى‏كند كه صفات«شخصیت» اوست، ولى اخلاق از ویژگیهاى خلق و خوى فرد سخن مى‏گوید.

روشن است كه علم اخلاق. مى‏تواند در تحقیقات خود از روان‏شناسى بهره برد و به درمان افراد فساد بپردازد.

زمانى كه شخصى حسد مى‏ورزد، یا خود بزرگ بین است و... تنها در چنگ خویهاى ناروا گرفتار نیامده، بلكه به بیمارى روانى نیز، دچار آمده است. بیمارى كه بازتابهاى خاصى را در پى دارد.

غیبت، خویى است ضد اخلاقى و غیبت كننده، بیمار نیز هست. سلامتى روانى ندارد. او راكینه‏ها، عقده‏ها و ناكامیها به این سوى مى‏رانند:

«الغیبة جهد العاجز»(۱۸)

غیبت تلاش افراد ناتوان است‏

بنابراین پستى اخلاقى بیمارى روانى است كه با كمك روان‏شناسى مى‏توان این رفتار ناشایست را درمان كرد و به انگیزه‏هاى آن پى برد. از این روى، بین علم اخلاق و روان‏شناسى پیوندى وجود دارد كه در درمان اخلاق نا پسند و براى اصلاح افراد، مى‏توان از این دو دانش بهره برد.

روان شناسان جدید، از آن رو كه در مطالعات خویش، روش علوم تجربى را به كار مى‏گیرد، آن بخشى از مسائل روانى را بررى مى‏كنند كه امكان مشاهده و بررسى موضوعى آنها وجود دارد و از تحقیق در بسیارى از پدیده‏هاى روانى كه در محدوده مشاهده و آزمون تجربى نمى‏گنجد، اجتناب مى‏كنند. از این روى، كار بررسى در مورد خود «نفس» را كنار گذاشته‏اند، چون روان در خور آزمایش نیست.

اینان، تحقیقات خود را متمركز در رفتار آدمى كرده‏اند كه در خور رؤیت و ارزیابى است. این، سبب شده كه فقط به بعد حیوانى انسان توجه كنند و بعد معنوى وى رااز یاد ببرند وبه گفته علماى اخلاق، بعد «ملكى» انسان را، كه انسانیت وى به آن است، فراموش كنند.

اریك فروم در انتقاد از روان‏شناسى جدید مى‏نویسد:

«روان‏شناسى به پدیده‏هاى اصلى روانى، مانند: محبّت، عقل، شعور و آگاهى و ارزشها كه انسان را كاملاً از موجودات دیگر متمایز مى‏سازند، توجهى نمى‏كند.(۱۹)»

بنابراین، محدوده علمى اخلاق و روان‏شناسى یكسان نیست، با این حال مشتركانى دارند و در برخى موارد به كمك یكدیگر نیاز دارند.

اخلاق و فقه‏

علم اخلاق، درباره نفس و رفتار برخاسته از آنها سخن مى‏گوید و علم فقه، به كارهاى مكلفان مى‏پردازد. بنابراین، این دو علم، به گونه‏اى اشتراك دارند.

در علم اخلاق، «رفتار» از آن جهت كه بار ارزشى دارد و آشكار كننده سرشت فرد است، مورد بررسى قرار مى‏گیرد و اگر عملى، گاهى اتفاق بیفتد، از جهت علم اخلاق مورد توجه نیست. اما در فقه، رفتارى مورد توجه است كه دستور بر انجام و بیا ترك آن رسیده باشد، حتى اگر عملى یك بار شخصى آن را انجام دهد، از جهت حقوقى و فقهى، به ارزیابى گذارده مى‏شود با این كه مشتركاتى بین فقه و اخلاق وجود دارد، ولى هر یك از دو علم، از حیثیت و جهت یكسانى بحث نمى‏كنند. در فقه، بحث از افعال مكلفان است، از جهت تشخیص وظیفه و تعیین حدود و حقوق افراد؛ ولى دراخلاق، موضوع اصلى ارزشهاى اخلاقى و فضایل انسانى، مورد توجه است. آداب مستحبى از نظر فقهى، هیچ گونه الزامى ندارند، امّا همانها رادر رابطه بااصلاح و تهذیب نفس در نظر بگیریم، به گونه‏اى بایستگى در پى دارند؛ چرا كه بار ارزشى دارند. ممكن است عملى از نظر حقوقى ممنوع نباشد، لیكن در چهار چوب علم اخلاق، ناپسند باشند. نیت بد در فقه و حقوق كیفرى ندارد، و لیك در اخلاق، نیت اصالت دارد و تفاوت كارهاى انسانها به نیتهاى آنان بستگى دارد. چه بسا، عملى روى مصالح اجتماعى یا نیازهاى فردى، صحیح و در فقه مباح باشد، امّا پیامدهاى ناگوار اخلاقى داشته باشد. گاهى انسان، ناگزیر است كه دروغ بگوید و غیبت كند. این، بى گمان اثر روحى بدى روى شخص مى‏گذارد، هر چند در فقه رواست.

و از این روى، انسان اگر بتواند در موارد ضرورت نیز دروغ نگوید، بهتر است.

سفارش علماى اخلاق در عمل به تو ریه، براى پرهیز از آثار بد دروغ است. تجرّى اگر خلاف شرع هم نباشد، پیامدهاى ناگوارى در روح و روان آدمى به جاى مى‏گذارد.

امیر المؤمنین على(ع) حتى به خاطر مصلحت نیز، دروغ نمى‏گفت. زمانى كه عبد الرحمان بن عوف، پیشنهاد كرد كه خلافت را بپذیرد به شرط این كه برابر سیره دو خلیفه پیش عمل كند، امیر المؤمنین (ع) این شرط را نپذیرفت (۲۰) و خلافت به عثمان واگذار شد.

برخى ضد ارزشها، مانند: دروغ، غیبت، تهمت و فحش در فقه و اخلاق منع شده‏اند، لیكن، ملاك بحث در این دو یكسان نیست. علم فقه جنبه حقوقى موضوع را به عهده دارد و علم اخلاق، بعد ارزشى آن را. غیبت، در فقه حرام و موجب هتك حرمت است و در اخلاق، نوعى بیمارى روحى به حساب مى‏آید كه جلو تعالى انسان را مى‏گیرد. تهمت و فحش و نسبتهاى ناروا در فقه، سبب تعزیر و حد است و در اخلاق، شخص را بى قید و بند و غیر مهذب بار مى‏آورد.

در آن بخش از مسائل فقهى كه جنبه عبادى دارند، همانندى بیشترى بین فقه و اخلاق وجود دارد. همان گونه كه نیت در اخلاق اصالت دارد، در عبادات نیز از اركان اصلى عمل است. نمازى كه ریائى باشد بى ارزش است؛ چرا كه وسیله نزدیك شدن به حق ارزش است، بلكه دورى از حق را به دنبال دارد.

برخى كارها كه جنبه حقوقى دارند و انجام آن در روان انسان تأثیر مثبت یا منفى مى‏گذارند، عنوان اخلاقى و ارزشى نیز پیدا مى‏كنند و به گونه‏اى تلازم بین جنبه حقوقى و جنبه اخلاقى آن وجود دارد. در چنین مواردى براى از بین بردن بعد حقوقى موضوع، در آغاز بعد ارزشى و اخلاقى آن را دگر گون مى‏سازند. این مسأله، در موضوعات اجتماعى و اخلاق عمومى، بیشتر محسوس است.(۲۱)

غرب، كه امروز گرفتار بحران اخلاقى شده، از آن جهت است كه ارزشها را وارونه ساخته است.

غربیان، خدا و اخلاق را از انسانها گرفته‏اند و در نتیجه بعد حقوقى آن را نیز از بین برده‏اند. وقتى كه حجاب ضد ارزش باشد، از جهت حقوقى، خود را موظف به بیرون راندن دانش‏آموزان با حجاب مى‏دانند.

زمانى كه كارهاى ناساز با پاكدامنى، بار منفى خود را از دست مى‏دهد، مشكل حقوقى آنها نیز حل مى‏گردد.

از نظر متفكران غرب، اگر مقرراتى را مجلس با تشریفات خاصى تصویب كند و مراجع صلاحیت دار قضایى ضامن اجراى آن شوند، در آن گاه، افراد با قانون سرو كار دارند و مسأله حقوق مطرح مى‏شود. امّا اگر اصول غیر مدون وجود داشته باشد كه جامعه آن را پذیرفته و یا رد كرده، جنبه اخلاقى پیدا مى‏كند. برابر این دیدگاه:

«اخلاق، مجموعه‏اى از قوانین غیر رسمى است. اصول كلى اخلاقى، چیزى جز قواعد پذیرفته شده رفتار اجتماعى و احكام ویژه اخلاقى نیز چیزى جز كار برد آن احكام در مواردى خاص نیستند.(۲۲)»

برابر این دیدگاه، اخلاق مقررات اجتماعى غیر رسمى است كه شناسه خاصى در جامعه دارد و این، با آنچه در فقه و اخلاق اسلامى مطرح است، فاصله دارد.

حوزه و علم اخلاق‏

عالمان وارسته حوزه از دیرباز، رویكرد اساسى به تهذیب نفس و علم اخلاق داشتند.

آموزش اخلاقى، در كنار احكام و عقائد ركن مهمى از مباحث حوزه‏هاى علمیه بوده است. درسهاى اخلاق و نوشتن دستور العملهاى اخلاقى و كتابهاى اخلاقى رایج بوده است و به خاطر این اهتمام جدّى، انسانهاى وارسته‏اى تربیت شده‏اند كه هر یك، اسوه‏اى بوده‏اند براى حوزویان و دیگر مردم.

امّا اكنون، بهاى لازم به اخلاق داده نمى‏شود و بسان دیگر علوم حوزوى به آن توجه نمى‏گردد. بحثها و درسها اخلاق، كم فروغ شده است و تحقیقات لازم و بایسته در این علم انجام نمى‏گیرد و ناهنجاریهایى كه گاهى دیده مى‏شود، ریشه یابى نمى‏شوند گر چه ساعاتى در روزهاى پایانى هفته، براى درس اخلاق در نظر گرفته شده، اما برنامه ریزى دقیقى در این زمینه انجام نگرفته و متن خاصى براى آموزش علم اخلاق تدوین نشده است.

آموزش اخلاق، به استادان پرهیز گارى واگذار مى‏شود كه با شیوه مورد پذیرش خود، به آموزش مسائل اخلاقى مى‏پردازند و كارى ندارند كه این شیوه، چقدر كار آیى دارد و چقدر در نفوس تأثیر مى‏گذارد و سبب دگرگونى مى‏شود و...

البته، این درسها در مواردى كارساز و مفیدند؛ امّا بهره ورى از آنها براى همه كس میسور نیست و در همه جا كار آیى ندارد و طلبه را در گوناگون عرصه‏هاى زندگى به كار نمى‏آید، از این روى طلاب، گرایش جدّى براى حضور در این درسها، از خود نشان نمى‏دهند.

با این حال، كسى به فكر نیفتاده كه درسهاى اخلاقى را از این حالت به در آورد و رونقى به آنها بخشد و روحى در آنها بدمد كه در زندگى امروز، نفشى داشته باشند.

شگفت این كه در روزگار ملا صالح مازندرانى نیز، حوزه‏ها گرفتار این مشكل بوده‏اند و این عالم وارسته زبان به شكوه گشوده و از وضع اسف بار دانش اخلاق چنین گزارش مى‏داده است:

«شگفت است كه مردم، دانش اخلاق و عمل به آن را ترك كرده‏اند و بر این گمانند كه سعادت اخروى در اعمال ظاهرى است. و یك دهم آنچه كه به پاكى از نجاسات همّت مى‏گمارند، به تزكیه نفس خود، توجه ندارند و این از بلاهاى گمراه كننده است... . اگر مى‏بینیم مردم، به مسائل فقهى بیشتر روى مى‏آورند، به جهت نزدیك بودن این مسائل به امور محسوس است و از این روى، مى‏پندارند به فقه، بیشتر از اخلاق نیاز دارند.(۲۳)»

مشكلى را كه ملا صالح مازندرانى مطرح كرده، مشكل امروز حوزه نیز هست. در حوزه، اهتمامى كه به فقه داده مى‏شود، به علم اخلاق و تهذیب نفس در حوزه خطر ناك و فاجعه آفرین است. روحانیانى كه زمینه ورود آنان به اجتماع فراهم آمده، بیشتر در معرض وسوسه‏هاى شیطانى قرار مى‏گیرند و امكان لغزش آنان زیاد است؛ از این روى، براى تهذیب خود، اصلاح اجتماع، ارائه مكتب اخلاقى اسلام و تبیین برترى آن نسبت به مكتبهاى اخلاقى دیگر، باید به دانش اخلاق بسیار اهمیت بدهند و به تدوین دقیق آن، همّت بگمارند.

لزوم آموزش علم اخلاق‏

علم، ارزش ذاتى دارد و ملاك برترى است. علم، توانایى و محبوبیت مى‏آورد، پیروى مردم را در پى دارد، قدرت آفرین است، نفوذ بر مردم راسبب مى‏گردد و افراد را به جایگاه اجتماعى و سیاسى والا مى‏رساند.

صاحب دانش، چه در حوزه باشد و چه در دانشگاه، چه در بین روشنفكران باشد و چه در بین روحانیان، این ویژگیها را مى‏یابد.

حال، اگر این عالم خود ساخته نباشد و به تهذیب نفس نپرداخته باشد، چه خواهد كرد؟ آیا به جاى خدمت، خیانت نخواهد كرد؟ به جاى عدالت، ظلم نخواهد گستراند؟ به جاى تبیین حقایق دینى، به تحریف آنها دست نخواهد زد به جاى جذب مردم به دین، سبب دورى آنان از دین، نخواهد شد؟

آرى، اگر عالمى خود ساخته نباشد و وارد اجتماع شود، خطر ناك خواهد بود.

لغزش یك عالم انحراف گروه زیادى را در پى دارد. مذهبهاى انحرافى و مكتبهاى الحادى، همیشه از اندیشه عالمان ناپاكیزه نشأت گرفته است.

امیر المؤمنین (ع) مى‏فرماید:

«زلّة العالم كانكسار السفینة تغرق و تغرق(۲۴)»

لغزش دانشمند، مانند واژونى كشتى است، همراهان را غرق مى‏كند و خود نیز غرق مى‏شود.

لغزش عالم، نابودى دیگران را در پى دارد. گرفتارى بشر، به خاطر ضعف اخلاق و نامهذب بودن آگاهان است.

به گفته امام خمینى:

گرفتارى همه ما براى این است كه ما تزكیه نشده‏ایم، تربیت نشده‏ایم. عالم شدند، تربیت نشدند، دانشمند شده‏اند، تربیت نشده‏اند. تفكراتشان عمیق است، لكن تربیت نشده‏اند و آن خطرى كه از عالمى كه تربیت نشده است بر بشر وارد مى‏شود، آن خطر از خطر مغول بالاتر است... .

اگر نفوس تزكیه نشده و تربیت نشده وارد بشوند در هر صحنه، در صحنه توحید در صحنه معارف الهى، در صحنه فلسفه، در صحنه فقه و فقاهت، در صحنه سیاست در هر صحنه‏اى وارد بشود، اشخاصى كه تزكیه نشدند و تصفیه نشدند و از این شیطان باطن رها نشدند خطر اینها بر بشر از خطرهاى بزرگ است.(۲۵)»

بنابراین، نیاز به علم اخلاق و تهذیب نفس و تصفیه روح و روان براى تمام كسانى كه دانش مى‏آموزند، ضرورى است.

فراگیر دانش اخلاق در حوزه، فقط براى اصلاح و تهذیب افراد حوزوى یست، بلكه فراگیرى آن براى انجام رسالتى است كه حوزویان در ارشاد و راهنمایى مردم دارند. عالم حوزوى وظیفه دارد با ناهنجاریهاى اخلاقى مبارزه كند و محیط سالم و متناسب با جامعه اسلامى به وجود آورد. و این، به طرح و برنامه و تدوین مسائل ناب اخلاقى و بررسى راههاى پیاده كردن و رواج دادن ارزشها، در بین روحانیان و مردم نیاز دارد.

انگیزه‏هاى بى توجهى به علم اخلاق‏

علم اخلاق، در فرهنگ اسلامى در بعد عملى از موفقیتهایى برخوردار بوده است و اساتید و معلمان اخلاق در تهذیب و تربیت شاگردان خویش، تلاش فراوانى داشته‏اند و انسانهاى والا و بزرگوارى پرورش داده‏اند، اما از بعد نظرى مباحث آن مستقلاً مورد توجه قرار نگرفته است. از این روى، خوارزمى(م:۳۷۲) در مفاتیح العلوم و ابن خلدون(م:۸۰۸) در مقدمه، اخلاق را در ردیف علوم نیاورده‏اند و آنچه دیگران مطرح كرده‏اند، تقسیماتى است كه از ارسطو مانده است. گر چه مایه‏هاى اصلى و اساسى مباحث علم اخلاق در فرهنگ اسلامى وجود دارد و مباحث حسن و قبح و خیر و شر در كلام مطرح بوده، ولى در قالب علم اخلاق و فلسفه آن مطرح نشده است كه هم نیاز حوزه را بر آورده سازد و هم در جامعه كارساز باشد.

بى توجهى به علم اخلاق، انگیزه‏هاى گوناگونى مى‏تواند داشته باشد كه به برخى از آنها اشاره مى‏شود:

.۱ از آن جا كه در آیات و روایات، تأكید فراوان بر خو گرفتن به اخلاق حسنه شده و بسیار از اخلاق نیك و بد و خویهاى شایسته و ناشایسته سخن رفته، برخى بر این تصورند كه با توجه به این آیات و روایات، نیازى به بررسى علمى اخلاق و روشمند ساختن آن نداریم.

در درس اخلاق، اگر آیات و روایاتى ارائه گردد و حكایتها و مثالهایى از سیره بزرگان، افزوده شود، كفایت مى‏كند.

همین شیوه را درباره افراد هم مى‏توان به كاربرد و با پند و اندرز آنان را تحت تأثیر قرار داد و با اخلاق اسلامى آشنا كرد.

این شیوه، به خاطر تأثیر نسبى كه در نفوس داشته، سبب شده است كه بحثهاى نظرى علم اخلاق، به بوته فراموشى نهاده شود.

این شیوه، گر چه ممكن است بر گروهى تأثیر نهد(۲۶)، ولى جانشین علم اخلاق نمى‏شود.

.۲ دانشمندان و فلاسفه اسلامى كه درباره علم اخلاق آثارى از خود به جاى گذارده‏اند، مانند:

# ابن مسكویه رازى، نویسنده:«تهذیب الاخلاق و طهارةالاعراق».

# خواجه نصیر الدین طوسى نویسنده:«اخلاق ناصرى»

# نراقى نویسنده «جامع السعادات»

دیدگاههاى ارسطو را درباره علم اخلاق پذیرفته‏اند و علم اخلاق اسلامى رامساوى و همسو با اخلاق ارسطویى دانسته‏اند. این دیدگاه، در حوزه‏ها، پذیرفته شده؛از این روى اخلاق برنخاسته و نظر جدیدى عرضه نداشته است.

وقتى روى مسائل دانشى بحث نشود و مخالفان و موافقان دیدگاههاى خود را مطرح نكنند، كم كم آن دانش، از حوزه دانش بیرون مى‏رود و توجهى به آن نمى شود.

به نظر مى‏رسد در پذیرش اخلاق ارسطویى در حوزه اسلامى، عواملى چند، نقش داشته‏اند، از جمله:

# برابر بودن موارد اخلاق ارسطویى با آیات و روایات.

# نبوغ و سیطره عملى وى بر جهان اسلام.

# تصور اعتقاد وى به خدا، بسان عقیده و باور مسلمانان.

این تصور، به گونه جدّى بوده كه مسلمانان، وى را پیامبر دانسته‏اند و حدیثى هم در این باره به پیامبر(ص) نسبت داده‏اند:

«او، پیامبر بود؛ امّا مردم نمى‏دانستند».

سر منشأ باور دانشمندان مسلمان، این بود كه آنان، كتاب «اثولوجیا(۲۷)» را كه نوشته افلوطین موحّد بود، از ارسطاطالیس مى‏دانستند(۲۸).

ملا صدرا، در موارد گوناگون، كه گاهى از آن به عنوان: «ربوبیات(۲۹)» یاد مى‏كند، به معلم اول، ارسطو نسبت مى‏دهد(۳۰).

قاضى سعید قمى، در آغاز تعلیقات خود بر كتاب «اثولوجیا» آورده است:

«هذه تعلیقات اجترأت فى تنمیقها على الرسالة الموروثة من معلم الحكمة و مؤسس قوانین الفلاسفه، العظیم ارسطاطالیس الذى نقل اهل العلم الموثوق بروایتهم ان نبیّنا، سید المرسلین، صلى الله علیه و آله، قال فیه: «انه كان نبیّاً قد جهله قومه» ایضاً نقلوا عن النبى، صلى الله علیه و آله، انه سئل عن ارسطاطالیس، فقال: «لو ادركنى لاستفاد منى «و یستفاد منه غایة علمه(۳۱)»

اینها، تعلیقاتى است كه جسارت كردم در آراستن آنها بر رسالة به جاى مانده از معلم حكمت و مؤسس قواعد فلسفى، ارسطوى بزرگ. كسى كه اهل علم، اطمینان به روایتشان داریم، نقل كرده‏اند: پیامبر ما، سرور فرستادگان، درباره‏اش فرموده است:

«او پیامبرى بوده كه مردمش او را نمى‏شناختند.»

نقل كرده‏اند كه: از حضرتش درباره ارسطو سؤال شد، فرمود:«اگر مرا درك مى‏كرد از من بهره علمى مى‏برد» اینها همه نشانه توانائى علمى اوست.

آن گاه، قاضى سعید، به شرح در اهمیت این كتاب سخن مى‏گوید و آن را برخاسته از وحى مى‏داند: اما در قرن اخیر، كه آثار حكماى یونان ترجمه شده، روشن شده است كه كتاب«اثولوجیا» از افلوطین است، نه ارسطو. ارسطو، در كتاب «اخلاق نیكو ما خس» اخلاق را بر اصول و مبادى دینى بنیاد نمى‏نهد، بلكه در این مورد تجربى مذهب است و از مشاهده امورى كه در نزد مردم است و از اعتقادات آنان به خدایان، سخن به میان مى‏آورد(۳۲). ولى از كتاب متافیزیك وى بر مى‏آید كه به خدا باور دارد، اما خدایى كه وى به او باور دارد، آفریننده نیست، بلكه انگیزاننده عالم است (۳۳)و با، باور ما درباره خدا، بسیار فاصله دارد.

به هر حال، دیدگاه ارسطو در باب سعادت و فضیلت، ربطى به اسلام ندارد و بر آن انتقادات گوناگونى وارد شده است(۳۴).

.۳ برخى از علما و دانشمندان اسلامى كه به ناتوانى علم اخلاق مصطلح (ارسطوئى) پى برده و آن را برابر با اسلام نیافته و یا در تهذیب اخلاق، بنیانش را سست دیده‏اند، از بررسى علمى اخلاق و استخراج قانونهاى كلى دست كشیده و روش خاصى در تهذیب نفس و خوگیرى به اخلاق نیك، به كار گرفتند و با توجه به سفارشها و دستور العملهایى كه در بین علماى گذشته رایج بود، به تهذیب نفس از راه« سیر و سلوك» پرداختند و در نزد عالمان وارسته خود را از رذائل پاك كرده و به فضائل آراستند.

این روش كه آمیخته‏اى از سیره عرفأ و عنایت ویژه به آیات و روایات بود، نقش مؤثر و كارایى در خود سازى و تهذیب نفس افراد داشت و بزرگانى از این مكتب برخاستند كه از جمله آنان، علامه مهدى بحر العلوم(۱۲۱۲ ه'.ق.) بود.

علاّمه بحر العلوم، رساله سیر و سلوك (۳۵)و ملا مهدى نراقى (۱۱۲۸ - ۱۲۰۹ ه'.ق.) جامع السعادات را نوشت. هر دو، در جهت تهذیب و تصفیه نفس تلاش ورزیدند اما از دو راه مختلف. شاگردان ممتاز بحر العلوم و مقامات عالیه معنوى وى حكایت از موفقیت شیوه او دارد و چون راهى كه نراقى برگزیده بود، مورد پذیرش بحر العلوم نبوده، در صدد آزمایش وى بر مى‏آید.

نقل كرده‏اند: زمانى كه ملامهدى نراقى جامع السعادات را نگاشت، نسخه هایى از آن رابراى علماى بزرگ فرستاد. در سفرى كه به عراق داشت علماى نجف به دیدن وى آمدند، جز علامه بحر العلوم. ملا مهدى تراقى گفت: حال كه ایشان به دیدن ما نیامده ما به دیدن ایشان مى‏رویم. علامه، به دیدار وى پاسخ نداد، تا این كه ملا مهدى نراقى براى بار سوّم، بحر العلوم رفت. این بار، بر خلاف بارهاى پیش، رئیس حوزه نجف به گرمى از وى استقبال كرد. در آخر، وقتى مجلس از اقیار خالى شد، به وى گفت:

«این كه در این مدت به ملاقات شما نیامدم و این طور رفتار كردم، مى‏خواستم ببینم كه كتاب «جامع السعادات» را جمع آورى كردى، یا این كه آنچه نوشته‏اى در وجود خودت پیاده كرده‏اى. براى من ثابت شد كه تهذیب نفس كرده‏اى (۳۶) »

روش سیر و سلوك در حوزه نجف رایج شد و بزرگانى در این مكتب، تربیت شدند.

این روش، بعدها توسط ملا حسینقلى همدانى (م: ۱۳۱۱ ه'.ق.) به اوج رسید و پیروان این مكتب، به «اخلاقیون» مشهور شدند(۳۷) و شخصیتهایى مانند: سید احمد كربلائى(م: ۱۳۳۲ ه'.ق.)، سید سعید حبّوبى (م: ۱۳۳۳ ه'.ق.) و شیخ محمد بهارى (م: ۱۳۲۸ ه'.ق.)(۳۸)و... در این مكتب پرورده شدند.

اساس این مكتب بر عمل قرار دارد و تئوریهاى آن تجربى و عملى و محور آن«دستور العمل» است، نه آگاهى از فضائل و رذائل.

در نخستین برخوردى كه ملا حسینقلى همدانى، با میرزا جواد ملكى تبریزى دارد، او را به عمل فرا مى‏خواند و از وى مى‏خواهد كفشهاى طلاب تبریزى را، كه از دیگر طائفه ملكى بودند، جفت كند. با این برخورد مؤدبانه، نزاع بین دو طائفه را ریشه كن مى‏سازد.

این روش، براى تهذیب و خود سازى حوزویان مفید است، منتهى به گونه‏اى نیست كه بتوان آن را به صورت عمومى عرضه داشت و در راه اصلاح اخلاق گروههاى گوناگون و تصحیح رفتار آن سود برد.

این مكتب، انسانهاى قابل را مى‏پذیرد معلم این طریقت،همه را به شاگردى نمى‏پذیرد؛ چرا كه عده‏اى در پیمودن آن، پایدارى كافى ندارند.

.۴ از دیگر انگیزه‏هاى بى توجهى به علم اخلاق، الزامى نگرفتن آن است. اگر به فقه توجه مى‏شود و به آن بهاى فراوان داده مى‏شود، از آن روست كه وظیفه مكلفان را مشخص مى‏سازد: چه چیز حلال و چه چیز حرام و چه چیز واجب و چه چیز غیر واجب است. حكم اخلاقى را جزو مستحباتى مى‏دانند كه نگهداشت آن، به عهده مكلف است و كیفرى براى آن در نظر گرفته نشده، از این روى، به آن توجه نمى‏كنند.

گاهى آداب اجتماعى قومى، چنان قوى است كه نه تنها حكم اخلاقى، بلكه احكام فقهى را نیز تحت تأثیر قرار مى‏دهد. گاهى نیز اصول مسلمى را به بهانه اخلاقى بودن، از الزام مى‏اندازند. اگر گفته شود عدل از اصول مهم اسلامى است كه در تمام شؤون باید مورد توجه قرار گیرد و این اصل، بر همه اصول و قواعد، حاكمیت دارد؛ چرا كه خداوند، خود، عادل است و نظام هستى را به عدل استوار ساخته:«بالعدل قامت السموات و الارض» و عدل جزو اصول مذهب شیعه است، مى‏گویند این اصل اخلاقى است؛ یعنى الزام آور نیست؛ اما دقت نمى‏كنند كه بسیارى از مفاسد اخلاقى و كارهاى خلاف شرع كه نهى از آن را لازم مى‏دانند، برخاسته از عدم تهذیب نفس و بى توجهى به تربیت و تهذیب اخلاق افراد است. آنان، نفش اساسى اخلاق در رفتار آدمى را نادید مى‏گیرند و با امر و نهى در صدد اصلاح افراد بر مى‏آیند و توجه ندارند كه امر و نهى صرف، نه تنها نقش مثبتى در روحیه و اصلاح افراد ندارد، بلكه نوعى واكنش منفى و گاهى خطر ناك در درون آنان ایجاد مى‏كند و زمینه انحراف اشخاص را فراهم مى‏سازد.

خلاصه سخن‏

.۱ اخلاق از علوم اجتماعى و انسانى است و از چگونه بودن و چگونه زیستن انسان سخن مى‏گوید و بر تعدیل غرائز و تصحیح رفتار آدمى، پا مى‏فشرد .

.۲ تفاوت آنچه در تعریف علم اخلاق علمأ اسلامى ذكر كرده‏اند، با آنچه در منابع غربى آمده، در این است كه دانشمندان اسلامى، بیشتر به تعدیل غرائز و تهذیب نفس و خویها توجه دارند و دانشمندان غربى، بیشتر، به رفتار آدمى نظر دارند كه برخاسته از خویهاى اوست.

.۳ بحثهاى نظرى در اخلاق اسلامى، مورد بى مهرى قرار گرفته و آنچه مطرح بوده دیدگاه دانشمندان یونان است كه امروز اشكالهاى فراوانى بر آن وارد شده است.

.۴ علم اخلاق، فقه و روان‏شناسى مشتركاتى دارند، ولى یكسان نیستند. هر یك سمت و سوى خاص خود را دارد.

.۵ نیاز حوزه به علم اخلاق، امرى انكارناپذیر است. حوزویان در راه تحقق رسالتى كه در اصلاح جامعه به عهده دارند، ناچار از ارائه اخلاق علمى و روشى مؤثر در تصحیح رفتار انسانهایند.

.۶ بى توجهى به علم اخلاق، انگیزه‏هاى فراوانى دارد، از جمله بسیارى از اصحاب حوزه، بر این پندارند كه اخلاق، یكسرى پند و اندرز هایى است كه در آیات و روایات به آنها اشاره شده و نیازى به بررسى علمى نیست.

.۷ توجه علماى وارسته به تهذیب نفس به حوزه امرى مسلم و غیر قابل انكار است، اما روشى كه آنان در حوزه به كار مى‏بردند عمومیت ندارد.

.۸ با توجه به این كه چهار چوب خاصى براى علم اخلاق اسلامى به ما ارائه نشده و با توجه به رسالتى كه حوزویان دارند، لازم است با استفاده از قرآن و حدیث و دیدگاههاى عالمان وارسته و بهره ورى از مطالعات روان‏شناسى و جامعه‏شناسى در پى ریزى اخلاق نظرى و عملى تلاش كرد و مردم را به اخلاق اسلامى آراست و خویها و رفتارهاى ناپسند را از جامعه زدود.

درباره وبلاگ

این بلاگ دارای مطالب مذهبی، کتب اسلامی، اعجاز قرآن، ترتیل و تلاوت قرآن کریم، دانلود های رایگان اسلامی، تصاویر اسلامی، معلومات در باره امامان و پیامبران، احادیث، اذکار و غیره مطالب به در بخور میباشد.
مدیر وبلاگ : نجیب الله ارغستانی

آخرین پست ها

جستجو

نظرسنجی

  • به نظر تان بهترین دین كدام است؟





نویسندگان

Najeeb ullah